
خلاصه کتاب جسارت دوست داشتنی نبودن ( نویسنده ایچیرو کیشیمی، فومیتاکه کوگا )
کتاب «جسارت دوست داشتنی نبودن» به شما یاد می دهد که خوشبختی یک انتخاب درونی است و برای رسیدن به آن، لازم نیست گذشته تان را سرزنش کنید یا به دنبال تایید دیگران باشید. این کتاب نقشه ای راه برای رهایی از اضطراب ها و یافتن آزادی واقعی در زندگی ارائه می دهد.
تاحالا شده فکر کنید توی چرخه ای از نارضایتی و نیاز به تایید دیگران گیر افتادید؟ حس کنید گذشته تون داره آینده تون رو دیکته می کنه و اجازه نمی ده خود واقعی تون باشید؟ اگر جواب تون مثبته، پس درست اومدید. کتاب «جسارت دوست داشتنی نبودن» (The Courage to Be Disliked) اثر ایچیرو کیشیمی، فیلسوف و متخصص روانشناسی آدلری، و فومیتاکه کوگا، نویسنده چیره دست، دقیقاً برای همین چالش ها نوشته شده. این کتاب پرفروش و جهانی، دیدگاه های انقلابی آلفرد آدلر، روانشناس برجسته اتریشی، رو به زبانی ساده و جذاب در قالب یک گفتگوی فلسفی بین یک جوان پر از سوال و یک فیلسوف خردمند، دوباره زنده کرده.
این کتاب بهمون یادآوری می کنه که خوشبختی یه انتخابه، نه یه تقدیر. به ما می گه که هر کدوم از ما قدرت تغییر زندگی مون رو توی همین لحظه حال داریم، بدون اینکه گذشته مون زندانی مون کنه یا نیاز به تایید و تصدیق بقیه داشته باشیم. هدف از این خلاصه، اینه که عمیق ترین و کاربردی ترین مفاهیم این کتاب رو براتون روشن کنیم تا بتونید باهاش زندگی تون رو متحول کنید. آماده اید یه مسیر جدید رو شروع کنید؟ پس بزن بریم!
شب اول: شما قربانی گذشته نیستید!
یکی از بزرگ ترین چالش های ما توی زندگی، اینه که دائم تقصیرها رو گردن گذشته می اندازیم. «چون بچگی سختی داشتم، الان اینجوریم.» یا «اگه اون اتفاق نمی افتاد، الان وضعم فرق می کرد.» این تفکرات خیلی ریشه دارن و متاسفانه خیلی ها رو اسیر خودشون کردن. اما آلفرد آدلر، که شاید نسبت به فروید و یونگ کمتر معروف باشه، یه دیدگاه کاملاً متفاوت و پر از امید رو مطرح می کنه: ما قربانی گذشته مون نیستیم، بلکه خودمون انتخاب می کنیم که چطور زندگی کنیم.
روانشناسی هدف گرا: گذشته، آینده مان را نمی سازد
آدلر معتقده که مشکلات ما ریشه شون توی گذشته نیست، بلکه توی هدف فعلی ماست. یعنی چی؟ یعنی ما بر اساس اهدافی که الان داریم، رفتار می کنیم و گذشته فقط بهانه یا ابزاریه برای رسیدن به اون هدف. این حرفش دقیقاً برعکس فروید که می گفت گذشته و تجربیات کودکی، جبرگرایانه آینده ما رو می سازن.
مثلاً، فرض کنید یه نفر همیشه دیر سر قراراش می رسه. از دیدگاه آدلر، ممکنه هدف این آدم از دیر رسیدن، این باشه که می خواد از مسئولیت هاش شونه خالی کنه یا با جلب توجه، خودش رو خاص و مهم نشون بده. اون دیر رسیدن رو انتخاب کرده چون به یه هدفی می رسوندش. پس مسئله، گذشته نیست، هدف الان ماست.
آدلر می گوید: «مهم نیست چه اتفاقی برای ما افتاده، مهم این است که ما تصمیم می گیریم با آن اتفاق چه کنیم.»
مفهوم تروما وجود ندارد: رویدادها را ما تفسیر می کنیم
شاید یکی از رادیکال ترین ایده های آدلر، همین «تروما وجود ندارد» باشه. البته منظور آدلر این نیست که اتفاقات تلخ و آسیب زا وجود ندارن. نه! اون می گه رویدادها به خودی خود تعیین کننده نیستن، بلکه تفسیر ما از اون رویدادها و اهدافی که پشت این تفسیرها پنهانه، حال و آینده ما رو شکل می ده.
فکر کنید یه نفر توی دوران بچگی تو مدرسه مورد قلدری قرار گرفته. آدلر می گه این فرد انتخاب می کنه که با اون تجربه چیکار کنه. می تونه اون رو بهانه ای برای کناره گیری از اجتماع کنه (هدف: فرار از مسئولیت های اجتماعی و آسیب پذیری) یا می تونه ازش درس بگیره و قوی تر بشه. پس مسئله، خودِ اتفاق نیست، بلکه معناییه که ما بهش می دیم.
همین دیدگاه برای «سبک زندگی» هم صدق می کنه. آدلر به جای «شخصیت» یا «خلق وخو»، از عبارت «سبک زندگی» استفاده می کنه که شامل الگوهای فکری و رفتاری ماست. خبر خوب چیه؟ اینکه سبک زندگی، یه انتخابه و توی هر سنی میشه تغییرش داد! پس اگه از سبکی که الان داری ناراضی هستی، نگران نباش، چون قدرت تغییر توی دستای خودته.
خیلی ها ممکنه بگن می خوان تغییر کنن، اما در واقعیت، از وضعیت فعلی شون، حتی اگه بد باشه، یه جورایی راضی ان! چون باهاش آشنا هستن و می دونن چطور باهاش کنار بیان. تغییر یعنی پا گذاشتن توی ناشناخته ها، یعنی ریسک کردن و پذیرش احتمال شکست. و برای همین، «بدبختی یک انتخاب است». انتخاب اینکه جرئت نکنیم تغییر کنیم و توی همون وضعیت آشنا و ناراضی کننده بمونیم.
شب دوم: همه مشکلات، مشکلات روابط بین فردی هستند
آدلر معتقد بود که همه مشکلات ما، ریشه شون توی روابط بین فردی ایه. یعنی اگه توی زندگی شخصی، کاری یا اجتماعیمون مشکلی داریم، احتمالاً سر و کله اش رو باید توی نحوه ارتباطمون با بقیه پیدا کنیم. این دیدگاه باعث میشه به جای اینکه خودمونو سرزنش کنیم یا دیگران رو مقصر بدونیم، روی کیفیت روابطمون کار کنیم.
احساس حقارت و عقده حقارت: انگیزه ای برای رشد یا بهانه ای برای توقف؟
همه ما یه وقتایی احساس حقارت می کنیم. این حس که «من کافی نیستم» یا «فلانی از من بهتره»، طبیعیه و حتی می تونه مثل یه موتور محرک عمل کنه و ما رو به سمت پیشرفت و بهتر شدن هل بده. آدلر به این میگه «احساس حقارت» معمولی.
اما مشکل از جایی شروع میشه که این حس حقارت تبدیل به «عقده حقارت» میشه. یعنی چی؟ یعنی ما از این حس به عنوان بهانه استفاده می کنیم تا از تلاش دست بکشیم. مثلاً می گیم: «من که از اول شانس نداشتم، پس چه فایده ای داره تلاش کنم؟» یا «اونا که از من خوش شانس ترن، پس من نمی تونم.» اینجاست که شروع می کنیم به لاف زدن برای پوشوندن ضعف هامون، یا می شیم یه کمال گرای افراطی که هیچ وقت از خودش راضی نیست.
برای رهایی از این عقده، باید به جای تمرکز روی نقص ها، روی توانایی ها و شایستگی های خودمون تمرکز کنیم. بپذیریم که هیچ کس بی عیب و نقص نیست و این نقص ها جزئی از وجود ما هستن. این پذیرش، اولین قدم برای رها شدن از قید و بند عقده حقارته.
زندگی میدان رقابت نیست: جایگزینی همکاری با مسابقه
جامعه ما از بچگی یادمون داده که زندگی یه مسابقه است و باید همیشه برنده باشیم. از رقابت توی مدرسه و کنکور گرفته تا رقابت توی محیط کار و حتی شبکه های اجتماعی. اما آدلر می گه این ذهنیت رقابتی «برنده/بازنده»، برای سلامت روانمون سمّه.
وقتی به بقیه به چشم رقیب نگاه می کنیم، دائماً توی استرس و اضطرابیم. نه فقط بازنده ها، بلکه برنده ها هم همیشه زیر فشارن که جایگاهشون رو حفظ کنن و شکست نخورن. همین باعث میشه خیلی از آدم های موفق هم از درون ناراضی باشن.
راه حل چیه؟ جایگزین کردن رقابت با همکاری و مفید بودن. آدلر می گه به جای اینکه خودمون رو با دیگران مقایسه کنیم، خودمون رو با «خودِ قبلی»مون مقایسه کنیم. ببینیم چقدر پیشرفت کردیم. هدفمون این باشه که توی جامعه مفید باشیم، نه اینکه از بقیه برتر باشیم. وقتی به بقیه به چشم همکار نگاه کنیم، یه آرامش عجیبی به وجودمون میاد و روابطمون هم بهتر میشه.
رهایی از نگرانی درباره ظاهر و قضاوت دیگران: آزاد باشیم!
چند بار شده که به خاطر حرف مردم، کاری رو که دوست داشتیم انجام ندیم؟ یا چند بار شده جلوی آینه نگران ظاهر و تیپمون باشیم که بقیه چه فکری می کنن؟ این نگرانی ها، یه جور زندان ذهنی هستن.
آدلر می گه بیشتر اوقات، این نگرانی ها فقط توی ذهن ما هستن. مردم اونقدر که ما فکر می کنیم، به ظاهر و انتخاب های ما اهمیت نمی دن. اون ها بیشتر مشغول زندگی خودشونن. ما یه «دنیای فانتزی» از چهره های قضاوتی توی سرمون می سازیم و بعدش خودمون رو توش حبس می کنیم. اما لحظه ای که بفهمیم هیچ کس اونقدر که فکر می کنیم به ما اهمیت نمی ده، یه حس آزادی بزرگ بهمون دست می ده. دیگه هیچ چیزی جز نگرش خودمون، نمی تونه ما رو از کاری که واقعاً می خوایم بازداره. این یعنی شجاعت رها شدن از ترس قضاوت.
شب سوم: جسارت دوست داشتنی نبودن و تفکیک وظایف
شاید یکی از سخت ترین کارها تو زندگی، این باشه که بتونیم بدون ترس از اینکه بقیه درباره مون چی فکر می کنن، زندگی کنیم. خیلی از ما از بچگی یاد گرفتیم که باید همه رو راضی نگه داریم تا دوستمون داشته باشن. اما این تمایل به رسمیت شناخته شدن یه بهای سنگین داره: آزادی مون رو ازمون می گیره.
تمایل به رسمیت شناخته شدن و سلب آزادی: تاییدطلبی، دشمن خوشبختی
تا حالا شده کاری رو فقط برای جلب رضایت پدر و مادر، معلم، دوست تون یا همکارتون انجام بدید، در حالی که قلباً دوستش نداشتید؟ این ها همون جاهایی هستن که تمایل به تایید دیگران، شما رو از زندگی واقعی و ارزشی تون دور می کنه.
مثال زورگویی تو مدرسه خیلی خوب این رو نشون می ده. گاهی یه دانش آموز ممکنه فقط برای اینکه محبوبیت پیدا کنه یا توجه بقیه رو جلب کنه، شروع به آزار بقیه کنه. این یعنی یه چرخه باطل که فرد رو اسیر انتظارات بقیه می کنه. آدلر می گه ما مجبور نیستیم این طوری زندگی کنیم. نیاز نیست همیشه وابسته به تایید یا شناخت دیگران باشیم.
همین سیستم پاداش و تنبیه توی آموزش، باعث میشه ما بدون انگیزه درونی، فقط برای پاداش یا فرار از تنبیه کار کنیم. این خیلی مخربه، چون وقتی پاداش یا تنبیه نباشه، ما هم دست به کاری نمی زنیم. برای اینکه بتونیم این چرخه رو بشکنیم، باید بفهمیم که مجبور نیستیم مطابق انتظارات بقیه زندگی کنیم. اگه این انتظارات راهنمای ما باشن، ممکنه توی انتخاب های مهم زندگی مثل شغل یا همسر، تصمیماتی بگیریم که فقط بر اساس نظر بقیه است، نه خواست واقعی خودمون.
مفهوم کلیدی تفکیک وظایف (Task Separation): مرزهای سالم در روابط
یکی از مهم ترین و کاربردی ترین ایده های آدلر، تفکیک وظایف هست. این یعنی چی؟ یعنی باید یاد بگیریم دقیقاً وظیفه خودمون چیه و وظیفه دیگران چیه، و هرگز توی وظایف دیگران دخالت نکنیم.
چطور بفهمیم وظیفه کیه؟ یه سوال ساده از خودتون بپرسید: «این تصمیم یا این کار، نتیجه اش برای چه کسیه؟» اگه نتیجه اش برای شماست، وظیفه شماست. اگه برای دیگریه، وظیفه اونه. به همین سادگی.
- والدین و فرزندان: درس خواندن وظیفه فرزند است. والدین باید حمایت و تشویق کنند، اما نباید مداخله کنند یا به زور مجبورش کنند.
- روابط زناشویی: اگر شریک زندگی تان بیکار است، وظیفه شما حمایت عاطفی است. وظیفه اوست که کار پیدا کند. شما می توانید راهنمایی کنید، اما نمی توانید کنترلش کنید.
تفکیک وظایف، سنگ بنای روابط سالمه و ما رو از مشکلات زیادی نجات می ده. با این کار، یاد می گیریم مسئولیت اعمال خودمون رو بپذیریم و اجازه بدیم بقیه هم مسئولیت زندگی خودشون رو به عهده بگیرن. این یعنی رها کردن کنترل و اعتماد به توانایی های دیگران.
شجاعت دوست داشتنی نبودن: آزادی از قید قضاوت ها
وقتی وظایف رو تفکیک کنیم و مسئولیت انتخاب های خودمون رو بپذیریم، به یه نقطه مهم می رسیم: «شجاعت دوست داشتنی نبودن». این یعنی پذیرش این واقعیت که همه ما رو دوست نخواهند داشت و این کاملاً اشکالی نداره.
مهم اینه که این رو با بی ادبی یا بی احترامی اشتباه نگیریم. شجاعت دوست داشتنی نبودن یعنی زندگی کردن بر اساس ارزش ها و قطب نمای درونی خودمون، نه بر اساس تاییدهای بیرونی. یعنی انقدر قوی باشیم که اجازه ندیم حرف مردم، راهمون رو عوض کنه یا خوشبختی مون رو به گرو بگیره. اینجاست که آزادی واقعی اتفاق می افته.
همونطور که فیلسوف توی کتاب می گه: «اشتیاق برای به رسمیت شناخته شدن از جانب دیگران، آزادی شما را سلب می کند.» پس جسارت به خرج بده و برای خودت زندگی کن.
شب چهارم: مرکز عالم کجاست؟
خیلی وقت ها فکر می کنیم دنیای ما، همون چهاردیواری خونه و محل کارمونه یا نهایتاً همون چند نفر دوست و آشنا. اما آدلر یه دیدگاه خیلی وسیع تر از «جامعه» داره که می تونه نگاه ما رو به زندگی کاملاً عوض کنه و ما رو از خودمحوری نجات بده.
روانشناسی فردی و هولیسم: همه ما بخشی از یک کل بزرگتریم
آدلر معتقد بود که انسان موجودی کاملاً اجتماعیه و باید اون رو توی بستر جامعه دید، نه یه فرد تنها و منزوی. این دیدگاه به «هولیسم» یا کل گرایی معروفه. هدف اصلی روابط بین فردی هم از دید آدلر، رسیدن به «احساس اجتماعی» (Community Feeling) هست.
«جامعه جهانی» آدلر، فقط شامل انسان ها و اطرافیانمون نمیشه. بلکه شامل همه موجودات، از گیاه و حیوان گرفته تا مواد معدنی و حتی خود سیاره زمین میشه. وقتی اینطوری به جهان نگاه کنیم، می فهمیم که ما هم بخشی از یه طرح بزرگتریم و «مرکز عالم» نیستیم.
قبول کنیم یا نه، ما آدم ها توی داستان زندگی خودمون نقش اول رو بازی می کنیم. اما مشکل وقتی شروع میشه که فکر می کنیم ما فرمانده کل این جهانیم و همه چیز باید حول محور ما بچرخه. این خودشیفتگی باعث میشه با دیگران فقط بر اساس اینکه چه چیزی می تونن به ما بدن یا چه کاری برامون انجام بدن، برخورد کنیم. در واقعیت، هیچ تعامل دوسویه ای وجود نداره و این دیدگاه فقط به ناامیدی و نارضایتی می رسه. پس باید دیدگاهمون رو عوض کنیم. به جای اینکه بپرسیم «دنیا چه چیزی به من می ده؟»، بپرسیم «من چه چیزی می تونم به دنیا بدم؟» این تغییر کوچیک، می تونه مسیر زندگی مون رو کاملاً عوض کنه.
تشویق به جای تنبیه و تمجید: پرورش حس ارزشمندی درونی
یکی دیگه از نکات مهم آدلر در روابط، به خصوص تربیت فرزندان یا مدیریت افراد، اینه که می گه به جای تنبیه و حتی تمجید، باید «تشویق» کنیم. تنبیه که مشخصه، باعث حس ترس و حقارت میشه. اما تمجید هم مشکل داره! وقتی دائم یکی رو تمجید می کنیم، اون فرد وابسته به تایید بیرونی میشه و دیگه انگیزه درونی برای انجام کارها نداره.
تشویق یعنی چی؟ یعنی ابراز امید و اعتماد. یعنی اینکه بگیم «می دونم تو می تونی» یا «از تلاشت ممنونم». این کار باعث میشه فرد احساس ارزشمندی کنه. حس ارزشمندی واقعی از کجا میاد؟ از احساس «مفید بودن» و «مشارکت» توی جامعه. وقتی حس می کنیم کارمون مهمه و توی یه جمع بزرگتر نقشی داریم، اون موقع است که واقعاً ارزشمندیم.
مثلاً، افراد با لکنت زبان رو آدلر با این دیدگاه بررسی می کنه. ممکنه لکنت زبان به خاطر ترس از قضاوت بقیه شروع شده باشه. آدلر می گه راه حل توی خودشونه: باید تمرکز رو از ترس هاشون بردارن و به «دیگران» و «جامعه» علاقه مند بشن، یعنی حس اجتماعی رو در خودشون تقویت کنن.
حتی «اعتیاد به کار» (Workaholism) هم از این دیدگاه می تونه یه «دروغ زندگی» باشه. کسی که بیش از حد کار می کنه و خانواده و دوستانش رو نادیده می گیره، ممکنه داره با این کار، یه جورایی از مسئولیت هاش تو روابط فرار می کنه. اون دنبال تایید توی کارشه، نه توی روابط انسانیش. این هم یه نوع خودخواهی و خودمحوریه که باید با تمرکز بر مشارکت و خدمت به جامعه، اون رو جبران کرد.
شب پنجم: شجاعت زندگی در لحظه حال و پذیرش معمولی بودن
رسیدیم به یکی از مهم ترین بخش های کتاب که جمع بندی همه حرف هاست: خوشبختی در «اینجا و اکنون» اتفاق می افته و برای رسیدن بهش، باید شجاعت «معمولی بودن» رو داشته باشیم.
خودآگاهی و قضاوت دیگران: رهایی از فلج ذهنی
اینکه دائم نگران این باشیم که بقیه درباره مون چی فکر می کنن، مثل یه فلج ذهنیه. ما رو از انجام کارهایی که دوست داریم باز می داره و نمی ذاره خودمون باشیم. آدلر می گه باید به جای دنبال «تایید گرفتن» و «اثبات خود»، دنبال «پذیرش خویش» باشیم. این یعنی چی؟ یعنی خودمون رو با همه خوبی ها و بدی ها، با همه نقص ها و توانایی ها، همونطور که هستیم، قبول کنیم. بدون اینکه نیاز داشته باشیم به کسی چیزی رو اثبات کنیم.
تفاوت بین «اعتماد» (Trust) و «اطمینان» (Confidence) هم اینجا مشخص میشه. اعتماد یعنی ما به خودمون و توانایی هامون باور داریم، حتی اگه اشتباه کنیم. اطمینان یعنی حس می کنیم همه چیز تحت کنترله و قرار نیست اشتباهی پیش بیاد، که این یه حس کاذبه. پس به خودمون اعتماد کنیم و اشتباهاتمون رو بپذیریم.
ماهیت کار کردن: کمک به منافع مشترک
آدلر کار رو صرفاً یه وسیله برای پول درآوردن نمی بینه، بلکه بهش به عنوان یه راه برای «مشارکت اجتماعی» نگاه می کنه. وقتی کار می کنیم، در واقع داریم به جامعه خدمت می کنیم و این حس مفید بودن، بهمون احساس ارزشمندی می ده.
همونطور که گفتیم، اعتیاد به کار یه «دروغ زندگی» می تونه باشه. یعنی فرار از مواجهه با مشکلات واقعی روابط با غرق شدن توی کار. آدلر می گه باید با این دروغ روبرو بشیم و به جای فرار، توی روابطمون مشارکت فعال داشته باشیم. هدف کار، منافع مشترک باشه، نه فقط منافع شخصی و جلب تایید.
شما همین حالا می توانید شاد و خوشبخت باشید: خوشبختی در لحظه حال
شاید مهم ترین پیام کتاب این باشه: خوشبختی توی آینده نیست، توی یه شرایط خاص هم نیست. خوشبختی توی «اینجا و اکنون» اتفاق می افته. ما دائماً دنبال یه مقصد خوشبختی هستیم، اما آدلر می گه زندگی مجموعه ای از لحظاته. و خوشبختی یعنی همین الان، از همین لحظاتی که داری می گذرونی، لذت ببری. زندگی یه سفر خطی نیست که به یه مقصد برسه، بلکه مثل «رقص و پایکوبی» هست. هر لحظه خودش یه هدف جداست. نیازی نیست به مقصد فکر کنی تا از مسیر لذت ببری. زندگی رو در همین لحظه، با تمام وجودت، تجربه کن.
اینجاست که مفهوم «شجاعت معمولی بودن» هم مطرح میشه. خیلی از ما دائم دنبال این هستیم که «خاص» باشیم، متفاوت باشیم، تا دیده بشیم و تایید بگیریم. اما آدلر می گه این هم یه نوع خودمحوریه. خوشبختی واقعی توی پذیرش خودت به عنوان یه فرد معمولی اما ارزشمنده. وقتی می پذیری که نیازی نیست برای جلب توجه «ویژه» باشی، یه بار سنگین از روی دوشت برداشته میشه و می تونی از سادگی و روزمرگی زندگی لذت ببری.
پس، شجاعت داشته باش همین الان خودت باش، همین الان شاد باش، و همین الان مسئولیت زندگی ت رو به عهده بگیر. این لحظه، تنها چیزیه که داری.
نقشه راهی برای زندگی شادتر: جمع بندی جسارت دوست داشتنی نبودن
دیدیم که «خلاصه کتاب جسارت دوست داشتنی نبودن» چطور با دیدگاه های رادیکال آلفرد آدلر، ذهنیت ما رو به چالش می کشه و یه راه جدید برای زندگی پیش روی ما می ذاره. فهمیدیم که گذشته، زندان ما نیست و ما قدرت انتخاب داریم که در هر لحظه، مسیر زندگی مون رو عوض کنیم. یاد گرفتیم که نباید خودمون رو قربانی شرایط بدونیم و مشکلاتمون بیشتر ریشه در روابط بین فردی و هدف های پنهان ما دارن.
با مفهوم مهم «تفکیک وظایف» آشنا شدیم و فهمیدیم که برای داشتن روابط سالم و احساس آزادی، باید مرزهای خودمون رو با بقیه مشخص کنیم و نگران تایید همه نباشیم. اینکه «جسارت دوست داشتنی نبودن» رو داشته باشیم، یعنی به خودمون اجازه بدیم بر اساس ارزش های خودمون زندگی کنیم، حتی اگه همه ما رو دوست نداشته باشن.
در نهایت، این کتاب بهمون یادآوری می کنه که ما «مرکز عالم» نیستیم و باید از خودمحوری دست برداریم و به «احساس اجتماعی» و مشارکت توی جامعه جهانی فکر کنیم. خوشبختی هم توی یه مقصد دور نیست، بلکه همین الان، توی همین لحظه ایه که زندگی می کنیم. با پذیرش معمولی بودن و زندگی در «اینجا و اکنون»، می تونیم طعم واقعی آزادی و شادی رو بچشیم.
حالا توپ توی زمین شماست. شما می تونید آزادانه زندگی کنید و سرنوشت خودتون رو بسازید. اولین گام رو بردارید! کدوم یکی از این درس ها بیشترین تاثیر رو روی دیدگاه شما از زندگی گذاشت؟
معرفی ایچیرو کیشیمی و فومیتاکه کوگا: خالقان جسارت دوست داشتنی نبودن
پشت این کتاب الهام بخش، دو نویسنده با دیدگاه های مکمل قرار دارند که با همکاری بی نظیرشان، فلسفه آدلر را به شیوه ای جذاب و قابل فهم برای عموم به نگارش درآورده اند.
ایچیرو کیشیمی: فیلسوفی در مسیر آدلر
ایچیرو کیشیمی (Ichiro Kishimi) متولد سال ۱۹۵۶ در کیوتوی ژاپن است. او فیلسوف و متخصص روانشناسی آدلری است و از سال ۱۹۸۹ به طور جدی در این زمینه پژوهش و فعالیت می کند. کیشیمی سال ها به عنوان مشاور روانپزشکی برای جوانان در کیوتو مشغول به کار بوده و کتاب های متعددی از آلفرد آدلر را به زبان ژاپنی ترجمه کرده است. او همچنین خودش چندین اثر در معرفی روانشناسی آدلری نگاشته است. دانش عمیق و تسلط او بر مبانی فلسفه و روانشناسی آدلر، پایه و اساس گفتگوهای فیلسوف در کتاب «جسارت دوست داشتنی نبودن» را تشکیل می دهد.
فومیتاکه کوگا: نویسنده ای که آدلر را احیا کرد
فومیتاکه کوگا (Fumitake Koga) نویسنده ای پرفروش و موفق در زمینه روانشناسی عمومی و غیرداستانی است که جوایز متعددی را کسب کرده است. او در اواخر دهه ۲۰ زندگی اش با روانشناسی آدلر آشنا شد و به شدت تحت تاثیر ایده های آن قرار گرفت. اشتیاق او به این مکتب فکری باعث شد به ملاقات ایچیرو کیشیمی برود و یادداشت های برداشته شده از این گفتگوها، در نهایت تبدیل به کتاب پرفروش «جسارت دوست داشتنی نبودن» شد. نقش کوگا در این اثر، تبدیل مفاهیم پیچیده فلسفی به زبانی ساده، داستانی و دیالوگ محور است که خواندن آن را برای مخاطبان جذاب و گیرا کرده است. همکاری این دو، باعث شده کتاب هم عمق فلسفی داشته باشد و هم روایتی خواندنی و تاثیرگذار.
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "خلاصه کتاب جسارت دوست داشتنی نبودن: ۷ نکته کلیدی" هستید؟ با کلیک بر روی کتاب، آیا به دنبال موضوعات مشابهی هستید؟ برای کشف محتواهای بیشتر، از منوی جستجو استفاده کنید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "خلاصه کتاب جسارت دوست داشتنی نبودن: ۷ نکته کلیدی"، کلیک کنید.